غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
59
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
راضى شوند و اگر نشوند منكوقاآن را بر سرير دولت مىبايد نشاند و هركس خلاف ورزد سرش از تن برمىبايد داشت و چون اين پيغام ببر كه اغول رسيد جماعتى را كه در اين امر موافق بودند حاضر ساخته چنانچه معهود است منكوقاآن را بر تخت خانى اجلاس فرمودند و بتمهيد بساط عيش و نشاط و تجرع موجبات فرح و انبساط اشتغال نمودند و منكوقاآن در روز جلوس بر مسند جهانبانى فرمود كه مناسب آنست كه چنانچه طبقات بنى آدم امروز بعيش و طرب ميگذرانند اصناف حيوانات نيز از فراغت بىنصيب نمانند حكم كرد كه در آن روز مراكب را از ركوب و حمل و قيد معاف دارند و خون گوسفند و هيچ ذىحياتى را نريزند و صيد و شكار نكنند و از گوشت اغنام وافراسى كه در روز پيشتر كشته بودند اطعمه و اغذيه مرتب سازند و فرمانبران يكروز برين موجب عمل نموده منكوقاآن با امرا و شاهزادگان و ساير اشراف و اعيان مدت يكهفته بسور و سرور گذرانيدند و در آن ايام هرروز رابطهء صحبت و خرج شيلان دو هزار گردون شراب و قميز و مال بود و سيصد سر اسب و گاو و دو هزار گوسفند و چون طايفهء از اهل اسلام در بعضى از آن مجلس تشريف حضور ارزانى ميداشتند حكم شده بود كه هرروز چند سر اسب و گوسفند را موافق شرع شريف ذبح كنند و بعد از اتمام ايام جشن و سور تفرق زمرهء مردم نزديك و دور اولاد اوكداى قاآن و شاهزادگان كه بر سلطنت منكوقاآن اتفاق نداشتند با امراء خود جانقى كرده عذرى انديشيدند و گردونهاى اسلحه همراه گردانيده بجانب اردو در حركت آمدند و از ملازمان منكوقان جانوردارى كه شترى گم كرده بود و جهة طلب باردوى شاهزادگان رفته بر كيفيت حال مطلع گشت و در ساعت مراجعت نموده پادشاه را از آن واقعه اعلام داد و منكوقاآن منكسار نويان را جهت تحقيق آن امر باستقبال شاهزادگان ارسال داشته منكسار با دو هزار سوار سحرى كرد اردوى مخالفانرا فرو گرفت و بديشان پيغام كرد كه از شما مثل اين سخنى نقل نمودهاند انسب آنست كه بىتوقف و تعلل باردوى اعلى شتابيد تا از نقمت اين تهمت نجات يابيد شيرامون و برادران متحير شده گفتند ما بدل راست متوجه درگاه شده بوديم و فى الحال سوار گشته همعنان منكسار باردو شتافتند و چون بآستان منكوقاآن رسيدند قاآن سه روز ايشانرا طوى داده در روز چهارم بنفس خود آن يرغو پرسيد و پس از تقديم لوازم تفحص و تفتيش گناه بر شاهزادگان ثابت گشته قداق كه يكى از امراء بزرك اوكداى قاآن و كيوك - خان بود با هفتاد نفر از بدآموزان بياسا رسيد و چون خاطر منكوقاآن از جانب منازعان فارغ شد بر كه اغول و بوقاتيمور را با تحفهاى شايسته و منسوقات بايسته به خدمت باتو باز گردانيد و حكومت ديار مشرق بدستور سابق به صاحب محمود يلواج عنايت كرده پسرش مسعود بيك را بوزارت ماوراء النهر فرستاد و رياست خراسان و عراق و آذربايجان را بنابر قاعده مستمر بارغوناقا داده شرف الدين خوارزمى را كه نويسندهء بود در كمال شرارت نفس جهة حصول اموال آن ولايات صاحب ارغون ساخت و شرف الدين در آن ممالك آغاز ظلم و بيداد كرده بر هركس كه يكدينار از وى حاصل بود ده دينار تحميل نمود زيرا كه از